( 4.4 352 )

ریاحین ـ دو موضوع را مى توان از علل اصلى تصمیم خلیفه اول ذکر نمود:

موضوع اول: از مطالعه ى تاریخ، این مطلب به خوبى روشن مى شود كه عایشه پیوسته از دو موضوع رنج مى برده است.

اول اینكه رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) چون به خدیجه زیاد علاقه مند بود و گاه و بیگاه او را به نیكى یاد مى كرد حسد عایشه تحریك مى شد، حتى گاهى اعتراض مى كرد و مى گفت: خدیجه پیرزنى بیش نبود چرا این قدر او را تعریف مى كنى؟.

پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) جواب مى داد: كجا مانند خدیجه پیدا مى شود؟ اولین زنى بود كه به من ایمان آورد. اموالش را در اختیارم قرار داد. در تمام كارها یار و یاورم بود. خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد. [تذكرة الخواص ص 303- مجمع الزوائد ج 9 ص 224.]

عایشه مى گوید: بر هیچ زنى مانند خدیجه رشك نمى بردم با این كه سه سال پیش از عروسى من مرده بود. زیرا رسول خدا خیلى از او تعریف مى كرد. و خدا به رسولش دستور داده بود كه به خدیجه بشارت بدهد كه در بهشت قصرى برایش مهیا شده است. بسا اوقات رسول اكرم گوسفندى را مى كشت و گوشتش را براى دوستان سابق خدیجه مى فرستاد. [صحیح مسلّم ج 4 ص 1888] حضرت صادق علیه السلام مى فرماید: روزى رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) وارد منزل شد. عایشه را دید كه در مقابل حضرت زهرا ایستاده داد و مى گوید: اى دختر خدیجه تو گمان مى كنى مادرت بهتر از من است؟ چه فضیلتى بر من دارد؟ او هم زنى مثل ما بود.

رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) سخن عایشه را شنید. وقتى فاطمه چشمش به پدر افتاد شروع به گریه كرد. پیغمبر فرمود: فاطمه جان چرا گریه مى كنى؟ عرض كرد: عایشه به مادرم توهین مى كند.

رسول خدا خشمناك شد و فرمود: عایشه ساكت شو. خداوند متعال زن هاى با محبت و بچه دار را مبارك قرار داده است. خدیجه براى من فرزندانى به نام طاهر، قاسم و فاطمه و رقیه و ام كلثوم و زینب آورد ولى خدا ترا عقیم و نازا قرار داد. [بحارالانوار ج 16 ص 3]

عمر به ابوبكر گفت: مردم بندگان دنیا هستند و جز آن هدفى ندارند، تو خمس و غنائم را از على (علیه السلام) بازگیر و فدك را از دستش بیرون بیاور، وقتى پیروانش دست او را خالى دیدند رهایش مى سازند و به جانب تو متمایل مى گردند

دوم: پیغمبر اكرم بیش از حد متعارف به فاطمه اظهار علاقه مى نمود. همین اظهار محبت ها، روح حسود عایشه را در عذاب قرار مى داد زیرا طبیعى زن هاست كه از فرزند هوو خوششان نمى آید. به قدرى ناراحت بود كه گاهى به پیغمبر اعتراض مى كرد و مى گفت: با اینكه فاطمه شوهردار است هنوز او را مى بوسى؟.

پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) در جوابش مى فرمود: تو از مقام و منزلت فاطمه (علیهاالسلام) خبر ندارى و الا این سخن را نمى گفتى. [كشف الغمه ج 2 ص 85] هر چه بیشتر از فاطمه تعریف مى كرد حسد عایشه بیشتر تحریك مى شد و در مقام اعتراض بر مى آمد.

روزى ابوبكر مى خواست خدمت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله برسد، صداى داد و فریاد عایشه را شنید كه به رسول خدا مى گفت: به خدا قسم مى دانم تو على و فاطمه را بیشتر از من و پدرم دوست دارى.
حضرت فاطمه زهرا (س)

ابوبكر داخل شد و به عایشه گفت: چرا بلندتر از رسول خدا سخن مى گویى. [مجمع الزوائد ج 9 ص 201] علاوه بر این، عایشه عقیم و بى فرزند بود و نسل پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) از فاطمه به وجود آمد. این موضوع نیز عایشه را رنج مى داد. بنابراین حسد و كدورت عایشه را باید یك امر طبیعى حساب كرد. و بر طبق جریان عادى، گاهى پیش پدرش ابوبكر مى رفت و از فاطمه (علیهاالسلام) شكایت مى كرد. لذا مى توان حدس زد كه ابوبكر هم قلبا از فاطمه مكدر بوده است و منتظر فرصت بودند تا آتش حسد و كینه ى خودشان را فرونشانند و از فاطمه علیهاالسلام انتقام بگیرند. و قتى پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) وفات كرد فاطمه گریه مى كرد و مى فرمود: آه چه روز بدى دارم!.

ابوبكر مى گفت: آرى، روز بدى در پیش دارى. [ارشاد مفید ص 90.]

موضوع دوم: عمر و ابوبكر فكر مى كردند كه فضائل و كمالات ذاتى و مقام علم و دانش و فداكارى هاى على (علیه السلام) قابل انكار نیست. سفارشات پیغمبر هم نسبت به او در بین مردم شایع است. داماد و پسر عموى پیغمبر هم كه هست. اگر وضع اقتصادى او نیز خوب و پولى در اختیار داشته باشد، ممكن است گروهى با او همدست شوند و خطرى براى خلافت بوجود آید. این نكته ای است كه عمر به ابوبكر تذكر داد. به ابوبكر گفت: مردم بندگان دنیا هستند و جز آن هدفى ندارند، تو خمس و غنائم را از على (علیه السلام) بازگیر و فدك را از دستش بیرون بیاور، وقتى پیروانش دست او را خالى دیدند رهایش مى سازند و به جانب تو متمایل مى گردند. [ناسخ التواریخ ج زهرا ص 122]

این دو عامل مهم و عوامل دیگرى باعث شد كه خلیفه اول تصمیم گرفت فدك را مصادره كند و دستور داد عمال فاطمه (علیهاالسلام) را بیرون نمودند و آن را در تصرف عمال خودش قرار داد.
منبع» تبیان

Review Count : 0 Review

0/700
Change the CAPTCHA code