( 4.6 29 )

ریاحین ـ

ابن مسعود نقل مى‏ كند: ديدم على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام مشغول نماز است و در ركوع و سجودش مى ‏فرمايد: 

«اللَّهُمَّ بحَقِّ مُحَمَّدٍ [صلى الله عليه وآله‏] عَبْدِكَ اغْفِرْ لِلْخَاطِئِينَ مِنْ شِيعَتِي»

پروردگارا، به حق بنده مقربت محمد صلى الله عليه وآله خطاكاران از شيعيان مرا ببخش.

از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى الله عليه وآله شرفياب شدم. ايشان را در حال نماز يافتم. ديدم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در نماز خود مى ‏فرمايد:

«اللَّهُمَّ بحَقِّ عَلِيٍ ‏[عليه السلام‏] عَبْدِكَ اغْفِرْ لِلْخَاطِئِينَ مِنْ أُمَّتِي»

خداوندا، خطاكاران از امت مرا به حق على ‏عليه السلام بنده مقربت ببخش.

از آنچه ديده بودم در من وحشت و ترديد بزرگى ايجاد شد. وقتى نماز رسول خدا صلى الله عليه وآله به پايان رسيد، خطاب به من فرمودند: اى پسر مسعود! آيا كافر شدى بعد از آنكه ايمان آورده بودى؟

عرض كردم: ابداً چنين نيست يا رسول ‏الله، بلكه على‏ عليه السلام را ديدم كه خداوند را به حق شما طلب مى‏ كرد و شما را ديدم كه خدا را به حق على ‏عليه السلام مى ‏خوانديد. پس ترديد كردم كه كدام يك از شما نزد خداى عزوجل برتريد. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: اى پسر مسعود! بنشين.

پس من در مقابل، رسول خدا صلى الله عليه وآله نشستم و آن حضرت فرمود:

«أَنَّ اللَّهَ خَلَقَنِي وَ عَلِيّاً مِنْ نُورِ قُدْرَتِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ بأَلْفَيْ عَامٍ إِذْ لَا تَسْبيحَ وَ لَا تَقْدِيسَ فَفَتَقَ نُورِي فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَجَلُّ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ فَتَقَ نُورَ عَلِيِّ بْنِ أَبي طَالِبٍ فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ وَ الْكُرْسِيَّ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبي طَالِبٍ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيِّ وَ فَتَقَ نُورَ الْحَسَنِ فَخَلَقَ مِنْهُ اللَّوْحَ وَ الْقَلَمَ وَ الْحَسَنُ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ وَ فَتَقَ نُورَ الْحُسَيْنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجِنَانَ وَ الْحُورَ الْعِينَ وَ الْحُسَيْنُ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ ثُمَّ أَظْلَمَتِ الْمَشَارِقُ وَ الْمَغَارِبُ فَشَكَتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنْ يَكْشِفَ عَنْهُمْ تِلْكَ الظُّلْمَةَ فَتَكَلَّمَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ كَلِمَةً فَخَلَقَ مِنْهَا رُوحاً ثُمَّ تَكَلَّمَ بكَلِمَةٍ فَخَلَقَ مِنْ تِلْكَ الْكَلِمَةِ نُوراً فَأَضَافَ النُّورَ إِلَى تِلْكَ الرُّوحِ وَ أَقَامَهَا مَقَامَ الْعَرْشِ فَزَهَرَتِ الْمَشَارِقُ وَ الْمَغَارِبُ فَهِيَ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ وَ لِذَلِكَ سُمِّيَتِ الزَّهْرَاءَ لِأَنَّ نُورَهَا زَهَرَتْ بهِ السَّمَاوَاتُ».

خداوند، من و على‏ عليه السلام را از نور عظمت و بزرگى خود خلق كرد؛ هزار سال قبل از آنكه ساير خلايق را بيافريند. زمانى كه هيچ تسبيح و تقديسى وجود نداشت.

پس نور مرا شكافت و از نور من آسمان ها و زمين را آفريد؛ به خداى تبارك و تعالى قسم كه من از آسمان ها و زمين برترم.

و چون نور على‏ عليه السلام را منتشر ساخت عرش و كرسى از نور او خلق گرديد؛ به پروردگار قسم كه على‏ عليه السلام از عرش و كرسى افضل است.

سپس نور حسن‏ عليه السلام را باز كرد و لوح و قلم از نور حسن ‏عليه السلام به وجود آمد؛ و به خدا قسم كه حسن‏ عليه السلام از لوح و قلم نيز برتر است.

و چون هستى را از نور حسين ‏عليه السلام معطر كرد، بهشت و حوريان زيباروى از نور او پديدار گشتند؛ والله حسين از حورالعين برتر است.

سپس همه هستى از شرق تا به غرب تاريك ماند، ملائكه بر پروردگار از آن همه تاريكى و ظلمت شكايت كردند و خواستند كه پروردگار تاريكى را از ايشان برطرف كند. پروردگار در اجابت خواسته آنان كلمه‏ اى فرمود، از آن كلمه روحى خلق گرديد، سپس كلمه‏ اى ديگر فرمود و از آن كلمه نورى خلق شد، پس آن نور را به آن روح اضافه كرد و آن را در بلندترين مكان عرش قرار داد. همه عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آميخته به نور خلق شده از لطف پروردگار كسى نيست جز فاطمه زهرا عليها السلام و به همين دليل او را زهرا عليها السلام ناميدند زيرا نورش آسمانها را روشن ساخت.

در ادامه اين روايت زيبا پيامبر صلى الله عليه وآله مى ‏فرمايند:

«يَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِي وَ لِعَلِيٍّ أَدْخِلَا الْجَنَّةَ مَنْ شِئْتُمَا وَ أَدْخِلَا النَّارَ مَنْ شِئْتُمَا وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ فَالْكَافِرُ مَنْ جَحَدَ نُبُوَّتِي وَ الْعَنِيدُ مَنْ جَحَدَ بوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبي طَالِبٍ وَ عِتْرَتِهِ وَ الْجَنَّةُ لِشِيعَتِهِ وَ لِمُحِبِّيهِ‏

اى پسر مسعود! چون روز قيامت فرا رسد، پروردگار به من و على ‏عليه السلام مى‏ فرمايد: هركس را كه مى‏ خواهيد به بهشت داخل كنيد و به جهنم بفرستيد هركس را كه مى‏ خواهيد. و اين قول پروردگار در قرآن مجيد است كه «القيا فى جهنم كل كفار عنيد». (1)

پس كافر كسى است كه از نبوت من سرپيچى كند و عنيد كسى است كه از ولايت على بن ابى‏ طالب‏عليه السلام و عترتش و محبت كردن به شيعيان و دوستانش سر باز زند. (2)
 
بيان و رفع شبهه‏

ترديدكنندگان در مقام حضرت زهرا عليها السلام چه جايگاهى دارند؟

آيت الله العظمى روحانى (دام ظله) مى ‏فرمايند: 

اگر كسى با مراجعه به روايات كه روشنگر زوايايى از فضائل و كمالات فاطمه زهراست، از جمله آنكه آفرينش نور آن حضرت پيش از آسمان و زمين بوده است، باز هم در همان حالت ترديد خود باقى بماند، من نه او را تكفير كرده، نه مورد طعن و عيب ‏جويى قرار مى‏ دهم بلكه مى‏ گويم دين تو براى خودت و دين من هم از آنِ من؛ امّا اگر بدون مراجعه به روايات، در اين موضوع ترديد ورزد، بايد خود را به يك عالم ژرف ‏نگر دينى و يك طبيب حاذق معرفى كند تا در بهبود حال او تدبيرى بينديشند، چرا كه او به طور قطع بيمار است! (3)
 
بيان رفع شبهه‏

آيا مقايسه حضرت زهرا عليها السلام با ديگر زنان جايز است؟

نكته‏ اى كه در اين زمينه قابل ذكر است اين است كه هنگام سخن گفتن از شخصيت و كمال معنوى زنانى چون فاطمه زهرا، زينب، خديجه، مريم و آسيه‏ عليهم السلام، ذكر برخى خصوصيات غير عادى و فرا طبيعى در شخصيت اين بانوان نامدار تاريخ بشر، در وجود آنان به جز ظرفيت گسترده طبيعى و شرايط مطلوب و فضاى مساعد، چيزى يافت نمى ‏شود، و اين ظرفيت و شرايط و فضا به آنان چنان رشد و بالندگى روانى، عقلى، التزام عملى به منطق و منش نيك، آراستگى به ارزش‏ ها و معيار هاى والا را داده كه آنها توانسته ‏اند جوهره و استعداد هاى طبيعى خود را در راه بالندگى و شكوفايى همتراز و هماهنگ سازند و در زندگى پيشرفت نمايند؛ بر اين اساس ديگر لزومى ندارد وجود ويژگى ‏هاى فرا طبيعى و غيبى را در شخصيت آنها باور كرد زيرا در مقامِ اثبات نمى ‏توان براى اين ويژگى‏ ها قطع و يقينى حاصل نمود. اما آيا به راستى رشد و شكوفايى شگفت ‏انگيز اين زنان، رهاورد تلاش و كوشش بسيار و شرايط نامطلوب و امكانات طبيعى بالندگى و رشد بوده است؟

به طور قطع چنين نيست! هرگز مادر ارجمند امامان معصوم‏ عليهم السلام يا «أمُّ الْأئِمَّة»، فاطمه زهرا عليها السلام را نمى‏ توان با ديگر زنان روزگاران، گرچه اهل دانش و فرهنگ و رشد و معنويت باشند، مقايسه نمود؛ چرا كه آن حضرت از نظر منشأ آفرينش چنان بود كه خدا به پيامبر معصوم خويش با آن نيايش و عبادت و معنويت، باز هم فرمان داد تا چهل روز به نيايش و عبادت و رياضت معنوى بپردازد، آنگاه از بهشت زيبا براى او ميوه آمد تا بخورد، تا وجود زمينى فاطمه ‏عليها السلام از آن ميوه ‏هاى بهشتى پديد آيد، و هنوز ديده به جهان نگشوده با مادرش سخن گويد! و پس از ولادت، چنان در راه كمال و جمال اوج گيرد كه پيامبر صلى الله عليه وآله بر دست او بوسه زند و آن وجود ارجمند را «أمُّ أبيْها» خطاب نمايد!

چنين وجود مباركى بدون ترديد داراى امتيازات ويژه ‏اى است؛ و هم اوست كه جبرئيل‏ عليه السلام برايش، وحى و پيام الهى را مى ‏آورد و او محدّثه مى ‏شود.

زنان نامدار و بامعنويت ديگر، نظير زينب‏ عليها السلام نيز ممكن است در پرتو انديشه بلند و دانش و بينش عميق و منش و عملكرد شايسته خود، به مقامات والاى معنوى برسند؛ چنان كه علّامه مامقانى در مورد عقيله بنى ‏هاشم زينب‏ عليها السلام چنين مى‏ نويسد:

من در مورد شخصيت والاى زينب ‏عليها السلام، نه مى ‏توانم بگويم كه او داراى مقام والاى عصمت است، و نه مى ‏توانم اين ويژگى بزرگ و باشكوه را از او نفى كنم.

با اين بيان، بانوان بزرگ و بامعنويتى چون فاطمه زهرا عليها السلام و زينب‏ عليها السلام و خديجه‏ عليها السلام و مريم‏ عليها السلام افزون بر همه كمالات و امتيازات عادى، داراى ويژگى فرا طبيعى بودند و نمى‏ توان آنان را با بانوان عادى، گرچه نوابغ و خوبان و شايستگان روزگار، مقايسه نمود. (4) و (5)

------------------------------------------------------------------------------

1) ق، 24 هر كافر متكبر لجوج را به جهنم افكنيد.

2) بحارالانوار، ج 40، ص 43

3) فضائل و مصائب حضرت زهرا عليها السلام، تألیف حضرت آيت الله العظمى روحانى (دام ظله)، ص 52

4) لايُقاسُ بآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هذِهِ الْأُمَّةِ أحَد (نهج‏البلاغه، خطبه 2) هيچ احدى از اين است با آل محمد عليهم السلام قابل مقايسه نيست.

5) فضائل و مصائب حضرت زهرا عليها السلام، تألیف حضرت آيت الله العظمى روحانى (دام ظله)، ص 53 و 54

 

Review Count : 0 Review

0/700
Change the CAPTCHA code