( 4.5 امتیاز از 420 )

ریاحین : ابوحازم، از ابوهریره، روایت کرده است که گوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی و حسن و حسین و فاطمه نگریسته و فرمود: من با کسی که با شما بجنگد در جنگ و با کسی که با شما سازش داشته باشد سازش دارم. [1]

 

شایسته چنانست که برخی از روایات وارده در این باب را آورده و برای تکمیل استفاده و فایده قدری در این زمینه وارد بحث شده تا شاید گوشه‌ای و جزئی از حق آن حضرت را اداء کرده باشیم و لذا می‌گوئیم:

مجاهد می‌گوید: روزی حضرت رسول از منزل بیرون آمد در حالیکه دست حضرت فاطمه را گرفته بود فرمود: هر کس او را می‌شناسد که بشناسد و هر کس او را نمی‌شناسد بداند که او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن من است، قلب من است و روح بین دو پهلوی من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا آزار دهد خدا را آزار داده است. [2]

حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه پاره تن من است، آن چه که او را بفشارد مرا فشار و آزار می‌دهد.

جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کند که حضرت فرمود: فاطمه موئی از بدن من است هر کس به موئی از بدن من آسیب برساند مرا آزار داده است، و هر کس مرا آزار دهد خداوند را آزار داده است، و هر کس خداوند را آزار دهد خداوند متعال او را به حجم آسمانها و زمین لعنت می‌کند. [3]

ابن‌عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کند که حضرت فرمود: ای علی، همانا فاطمه پاره تن من است، او نور چشم و میوه دل من است، آن چه او را ناراحت کند مرا ناراحت می‌کند، و آن چه او را خشنود سازد مرا خشنود می‌سازد، او اولین نفر از خاندان من است که به من ملحق می‌شود بعد از من به او نیکی کن، و حسن و حسین دو پسران من و دو ریحانه منند، و آن دو آقای و آنان اهل بهشتند، آن دو می‌بایستی چونان چشم و گوش برای تو باشند.

آنگاه حضرت دستش را بسوی آسمان بلند کرده و فرمود: «اللهم انی اشهدک انی محب لمن احبهم، و مبغض لمن ابغضهم، مسلم لمن سالمهم، حرب لمن حاربهم عدو لمن عاداهم، ولی لمن والاهم». [4]

یعنی پروردگارا من تو را گواه می‌گیرم که من دوست دارم کسی که آنان را دوست دارد و دشمن هستم با کسی که دشمن آنان است، با هر کس که با آنان بسازد سازش دارم و با هر کس که با آنان بجنگد می‌جنگم، با هر کس که با آنان دشمنی کند دشمنی می‌کنم و دوست کسانی هستم که دوست آنان باشد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر آن چه که او را ناخشنود کند مرا ناراحت کرده است. [5]

علی علیه‌السلام فرمود: خداوند متعال به خاطر خشم فاطمه خشمگین و به خاطر خشنودیش خشنود می‌شود. [6]

از آن حضرت نقل شده مکه فرمود: ای فاطمه خداوند بخاطر غضب تو غضبناک و به خاطر خشنودی تو خشنود می‌گردد. [7]

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه پاره تن من است، آن چه که او را آزار دهد مرا آزار دهد مرا اذیت می‌کند. [8]

و نیز آن حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است آن چه او را ناپسنداید مرا ناپسند است و آن چه او را آزار دهد مرا آزار می‌دهد. [9]

و نیز آن حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد مرا خشمگین ساخته است. [10]

و نیز فرمود: فاطمه دختر مصطفی پاره گوشت من است. [11]

و از آن حضرت نقل شده است که فرمود: فاطمه پاره تن من است آنچه که او را خسته سازد مرا خسته نموده است. این حدیث بر طبق شرائطی که در کتاب صحیحین برای حدیث صحیح آمده است، حدیث صحیح می‌باشد گرچه مسلم و بخاری در صحیح خود نیاورده‌اند. [12]

و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: فاطمه پاره‌ای از تن من است، هر کس او را آزار کند مرا آزار داده است. [13]

و نیز از آن حضرت روایت شده است: فاطمه پاره تن من است هر کس موجبات رضایت و تقرب به او را فراهم آورد به من نزدیک شده است. [14]

و آن حضرت فرمود: فاطمه پیوند من است هر کس آن را گسترده سازد پیوند گسترده با من دارد و هر کس او را دژم ساخته و بهم آورد مرا فشرده و ناراحت ساخته است. [15] و آن حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است هر چه که او را شادمان گرداند مرا شاد می‌نماید.

بررسی و پژوهش

خواننده گرامی: هر خوانده با بینش و وجدانی که، به مضمون این روایات با دیده انصاف و دقت بنگرد، ای مطالب برای او مسلم و بدیهی گشته و اطمینان پیدا می‌کند که آزار رساندن به نور چشم مقام نبوت و مجسمه عظمت و پاکی، و خلاص خلقت، و در صدف رسالت، اذیت کردن فرستاده خداوند رحمان و ستم به سرور انس و جن صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد و مصداق این آیه شریفه خواهد شد که فرمود: «ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا». [16]

و اگر می‌خواهید از این مطلب بهتر آگاه شوید به روایات ذیل بنگرید.

1 ـ  حافظ قسطلانی در ذیل حدیث: «فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی» این مطلب را آورده است: در روایتی این جمله نیز بر آن افزوده شده است «و یوذینی ما اذاها» گفته‌اند: این جمله حرام بودن آزار رساندن به پیامبر را در هر حالت و به هر صورت می‌رساند هر چند ایذاء و اذیت از کاری حاصل شود که در اصل مباح است و این مطلب از ویژگی‌های آن حضرت است. [17]

2 ـ  علامه نووی در «شرح مسلم» گوید: دانشمندان گفته‌اند: در این حدیث تحریم اذیت کردن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هر حالت و به هر صورت آمده است هر چند این اذیت و آزار از چیزی پدید آید که اصلش مباح است. [18]

3 ـ  علامه مناوی در «فیض القدیر» در ذیل حدیث گوید: سهیلی به این حدیث استدلال کرده بر اینکه هر کسی که به او ناسزا گوید کافر شده است زیرا ناسزاگوئی به حضرت زهراء موجب خشم حضرت رسول است و دلیل بر آنست که آن حضرت از ابوبکر و عمر افضل و برتر است...
شریف سمهودی گوید: و معلوم است که اولاد ان حضرت پاره تن اویند و با وساطت او پاره تن رسول خدا می‌شوند و به همین جهت هنگامی که ام‌الفضل در خواب دید که پاره‌ای از بدن رسول خدا در دامن ا گذاشته شد حضرت این خواب را چنین تاویل فرمود که از فاطمه فرزندی متولد و در دامان او نهاده می‌شود و بعد حسن متولد شد و در دامان او نهاده شد، بنابراین هر کس در این زمان از فرزندان حضرت زهراء فردی را ببیند پاره‌ای‌زا هما پاره تن رسول خدا خواهد بود هر چند واسطه‌ها زیاد باشند، و هر کس به این مطلب توجه داشته باشد انگیزه تعظیم و گرامی داشت آنان در دل او ایجاد شده و از بغض و کینه توزی با آنان در هر حالت دوری خواهد کرد.

ابن حجر گوید: این حدیث گویای تحریم اذیت کردن به هر کسی است که از آزار رساندن به او رسول خدا آزرده می‌شود. بنابراین هر کسی که از او در حق حضرت فاطمه کاری صادر شده که بدان جهت آزرده خاطر شود به گواهی این روایت رسول خدا هم از او متاذی و ناراحت است، و هیچ چیز برای آن حضرت بزرگتر از آن نیست که به خاطر فرزندش این اذیت به او برسد، و لذا از طریق استقراء مسلم و معلوم می‌شود که هر کس موجب آزار حضرت باشد مبتلا به کیفر دنیوی و عذاب اخروی خواهد شد. [19]

علامه امینی ـ  که خداوند او را اولیاء گرامیش محشور فرماید ـ  بعد از آن که این حدیث را با اختلاف در الفاظ نقل می‌کند و پنجاه و نه مدرک از کتب صحاح اهل سنت برای این حدیث می‌آورد، چنین می‌گوید: این عبارت مطلق و بدون قیدی است که تمام عوامل خشنودی و خشم حضرت صدیقه علیهاالسلام را شامل می‌شود حتی کارهای مباح را، همانگونه که درباره خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نیز عمومیت داشت، و قسطلانی و حمزاوی در «شرح بخاری» همین مطلب را فهمیده و یادآوری کرده بودند، و این مطلب کاشف از آنست که حضرت فاطمه جز از آن چه که خشنودی پروردگار را در بردارد خشنود نمی‌شود و جز از آن چه که موجب خشم الهی است خشمگین نمی‌گردد، حتی اگر از امر مباحی خشنود شود و یا به خشم آید، حتما یک جهت شرعی در کنار آن موجود است که با در نظر گرفتن آن جهت راجع شده و یا از مکروهات می‌شود و در هیچ یک از موارد خشنودی و خشم آن حضرت جنبه شخصی و خودخواهی و یا هوی و هوس شهوی وجود ندارد که این معنای عصمت می‌باشد. [20]

علامه مجلسی رحمه الله علیه گوید: بدان که مخالفین در کتب صحاح خود اخبار بسیاری را روایت کرده‌اند که هر کس با امام مخالفت کرده و از اطاعت او خودداری کند و از جماعت کناره‌گیری نماید و اما زمانش را نشناسد هم چون مردم دوران جاهلیت مرده است.

در جامع الاصول از «صحیح مسلم» و «نسائی» از قول ابوهریره روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر کس از اطاعت بیرون رود و از جماعت کناره‌گیری کرده و آنگاه بمیرد، هم چون مردم دوران جاهلیت مرده است، و اما از طرق و اسناد اصحاب ما (شیعیان) اخبار و روایات وارده در این باب بیش از شمارش است، که بزودی در جای مناسب خودش خواهد آمد.
گمان نداریم که بعد از شنیدن و دیدن این روایاتی که از طریق موافق و مخالف آوردیم شکی به خود راه دهید که حضرت فاطمه علیهاالسلام بر آنها ـ  غاصبان ـ  خشمگین بود و به کفر و گمراهی آنان حکم فرموده و به امامت و پیشوائیشان اعتراف نکرده و مطیع و فرمانبردار آنها نشد [21] و تا آنان لحظه که به جوار رحمت الهی شتافت همین حالت خویش را ادامه داد، حال آنان که معتقد به امامت ابوبکر می‌باشند، چاره‌ای جز این سخن ندارند که بگویند بانوی زنان جهانیان و آن کس که خداوند او را در کتاب خود پاک و منزه دانسته و از هر پلیدی پاکش قرار داده و رسول خدا در شان او آن فرمایشات را کرده است، در عین حال بسان مردگان دوران جاهلیت چشم از دنیا فروبسته و در حال کفر و گمراهی و نفاق از دنیا رفته است!!! و هیچ ملحد و بی‌دینی را نمی‌پنداریم که به چنین گفتار زشتی عقیده داشته باشد. [22]

علامه‌امینی (ره) گوید: فرمایش حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» تفتازانی در شرح القاصه 2/ 275 آورده و آن را در ردیف این آیه قرآن قرار داده است که فرمود: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» [23] که مفاد این آیه با آن احادیث یکی است.

تفتازانی نیز با همین عبارت در «شرح عقائد نسفی» که در سال 1302 چاپ شده آورده است لکن با کمال تاسف دست طبع که باید امانت نگه‌دار گنجینه‌های علم و دین باشد در چاپ سال 1313 هفت ورقی را که این حدیث در آنها وجود داشت تحریف و حذف کرده است.

شیخ علی قاری صاحب کتاب «المرقاه» در خاتمه کتاب «الجواهر المضیئه» جلد 2 صفحه 509 این مطلب را نقل کرده است و در صفحه 457 گوید: فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در کتاب «صحیح مسلم» که فرمود: (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه) معنایش آنست: آنکس که نشناسد که در زمان زندگیش به چه کسی باید اقتداء کند و از چه کسی هدایت گیرد...
و فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم «هر کس از اطاعت بیرون شود و از جماعت کناره گیرد و بمیرد، چونان مردگان دوران جاهلیت مرده است» این حدیث را مسلم در صحیحش جلد: صفحه 21 آورده است.

و فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم: «هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد هم چون مرده دوران جاهلیت مرده است» این حدیث را اسکافی در خلاصه نقض کتاب العثمانیه تالیف جاحظ، 29، و هیثمی در «المجمع» جلد 5 حضرت 224 ـ  225 با عبارت: «من مات و لیس علیه امام فمیتته میته جاهلیه» و با لفظ «من مات و لیس علیه امام مات میته جاهلیه» آورده‌اند.
و فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم: «من مات و لیس لا مام جماعه علیه طاعه مات میته جاهلیه» این حدیث را حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» جلد 5 صفحه 119 آورده است.
و فرمایش آن حضرت: «هر کس از امیرش به او چیز ناگواری رسید صبر و بردباری نماید زیرا هر کس با مسلمان‌ها به اندازه یک وجب مخالفت کند و از دنیا برود هم چون مرده دوران جاهلیت است» شرح السیر الکبیر جلد 1، صفحه 113.

این یک حقیقت جاودانه و ثابتی است که کتب صحاح و مسانید آن را ثبت کرده و لذا چاره‌ای جز تسلیم و سر نهادن در مقابل مفهوم آن نیست و اسلام هیچ مسلمانی تمام نمی‌شود مگر اینکه در مقابل آن چه که از این احادیث به دست می‌آید مطیع و رام باشد. هیچ کس در این مطلب مخالفتی نداشته شک و تردید به دل هیچ‌کس راه پیدا نکرده است و این تعبیر از بدفرجامی کسانی که بدون داشتن امام از دنیا می‌روند خبر می‌دهد که هیچ راه سعادت و رستگاری به روی آنها باز نیست، زیرا مرده دوران جاهلیت بدترین مردگان است، مرده کفر و الحاد است، لکن در اینجا بحث دقیقی وجود دارد که می‌بایست به بررسی آن بپردازیم، آن مطلب اینست که حضرت صدیقه که به نص قرآن مجید طاهره و مطهره است و آن کسی است که خدا و رسول به خشم او خشمگین و به خنشودیش خشنود می‌شوند، هر آن چه که او را آزار دهد آنان را آزار می‌دهد، یک چنین بانوی با عظمتی در حالی دیده از جهان فروبست که بیعت آن کسی را که می‌پندارند خلیفه زمان بوده است، به گردن نداشت، همسر او هم در طول مدت شش ماهی که فاطمه علیهاالسلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زنده بود بر طبق آن چه که در صحیحین آمده است بیعت نکرد، چنانکه این عبارت را در آن کتابها می‌بینیم که علی علیه‌السلام در بین مردم تا وقتی که فاطمه زنده بود موقعیتی داشت ولی بعد از وفات آن حضرت دیگر احترامی در بین مردم نداشت. [24]

قرطبی در «المفهم» گوید: مردم در دوران زندگی حضرت فاطمه به خاطر آن حضرت به علی احترام می‌گذاشتند زیرا او پاره تن رسول خدا بود و با علی همراهی داشت، ولی بعد از وفات آن حضرت از آنجا که با ابوبکر بیعت نکرده بود مردم دیگر آن احترام سابق را به علی نمی‌گذاشتند تا با مردم هم آهنگ شده و از جماعت آنان جدا نشود. بنابراین حقیقت از یکی از این چند حالت خارج نیست یا باید بگوئیم که حضرت فاطمه به یکی از ضروریات دین پدرش توجهی نداشته و از آن غفلت ورزیده و با اینکه او از دیگران نسبت به آن شایسته‌تر بود در عین حال تمام افراد امت از شهری و دهاتی به آن مطلب توجه داشته و به آن اهمیت دادند و ـ  العیاذبالله ـ  آن حضرت برخلاف سنت پدرش از دنیا رفت. و یا باید بگوئیم، این حدیث صحیح نیست، با اینکه راویان حافظ و ثبت‌کننده ناقل آن حدیث می‌باشند و امت اسلامی آن را پذیرفته و تلقی به قبول کرده‌اند، و یا اینکه بگوئیم حضرتش آن کس را که پیراهن خلافت را به تن کرده بود به عنوان خلیفه رسول خدا قبول نداشت و با ادعای او موافق نبود و او را شایسته این مقام نمی‌دانست و مولای ما حضرت علی علیه‌السلام نیز به همین‌گونه بود.
آیا هیچ فرد مسلمانی می‌تواند شق اول را بپذیرد و درباره پاره تن پیامبر و همسرش که جان پیامبر امین است و جانشین مسلم او، مطلب را باور کند که با عقل و منطق سازگار نیست و خدا و رسولش از آن تبری می‌جویند؟! نه، هیچ کس چنین نخواهد گفت. اما شّق دوم: گمان نمی‌کنم که هیچ نادانی چنین سخنی را بگوید زیرا با وجود شرائط صحت و پذیرش حدیث و هم آهنگی تمامی پیشوایان حدیث و سخن شناسان بر پذیرش و خضوع در مقابل مفاد آن و تسلیم تمامی فرق اسلامی نسبت به مدلول و محتوای آن، دیگر جائی برای تردید و شک در صحت حدیث باقی نخواهد ماند.
پس فقط قسمت سوم باقی می‌ماند، خلافتی خواهد بود که حضرت صدیقه طاهره آن را قبول نکرد و در حالی که از دنیا دیده فروبست که نسبت به آن خشمگین بوده و دارنده آن را قبول نداشته است، و مولای ما حضرت امیر تاخیر در آن بیعت را جایز می‌دانسته هر چند یک لحظه باشد، و به همسرش دستور نداد که برای بیعت با خلیفه بشتابد و خودش نیز بیعت نکرد با اینکه می‌دانست که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد و بیعت او را به گردن نگیرد هم چون مرده دوران جاهلیت مرده است پس یک چنین خلافتی شایسته اعراض و اعتراض است و می‌بایست از بیعت با صاحبش سرپیچی نمود. [25]

علامه مظفر (ره) در رد قاضی روزبهان گوید: اینکه پنداشته است که خشم حضرت زهرا بر ابوبکر از عوارض بشری بوده است، حاصل مقصودش آنست که می‌خواهد بگوید که این خشم و غضب باطل بیهوده بود، و از موارد خشم و غضبی که در فرمایش حضرت رسول وارد شده است که فرمود: «ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک» از آن موارد نیست و حال آنکه اگر مقصود حدیث این بود که خداوند در صورتی بخاطر خشم حضرت فاطمه به خشم می‌آید که خشم بر حق و از مقوله دشمنی دینی باشد در این صورت دلیل برفضیلت حضرت فاطمه نخواهد بود زیرا هر مومنی این خاصیت را دارد و هیچ انسان آگاه بدینگونه سخن نخواهد گفت و بناچار می‌بایست مقصود آن باشد که آن حضرت جز بحق خشمگین نمی‌شود، چنانکه اطلاق کلمه «غضبها» در حدیث گویای این مطلب است. [26]

1 ـ  تحفه الفاطمیه، فی احوال سیده النساء فاطمه الزهراء علیهاالسلام و مناقبها و مصائبها/ میرزا عبدالحسین بن محمد علی اصفهانی مشهور به خوش نویس، تقریظ از مولی محمد حسین بن جعفر فشارکی، اصفهان 1328 ه چاپ سنگی فارسی، به الذریعه 3/ 430 مراجعه کنید.

2 ـ  تحفه المومنات فی احوال فاطمه الزهراء علیهاالسلام/ به زبان کجراتی، از مولوی غلام علی بهاونگری 40 صفحه، الذریعه 3/ 473.

3 ـ  تحفه نوارنیه/ در مناقب شیخ عبدالله بن ابی‌بکر عیدروی متوفای سال 865 ه که به مناسبت، مناقب حضرت زهرا و علی علیهماالسلام را آورده است، تالیف عبدالله بن عبدالرحمن با وزیر، قرن نهم ه نسخه‌ای در کتابخانه حسینی بتریم در حضرموت، به مصادر الفکر العربی الاسلامی در یمن 426 مراجعه کنید.

4 ـ  ترجمه احوال الصدیقه علیهاالسلام/ از کتاب «العوالم» از حاج موسی حسن بن ابراهیم بن عبدالغفور یزدی، الذریعه 26/ 189.

5 ـ  ترجمه حدیث لوح فاطمه علیهاالسلام/ فارسی، احمد بروجردی جواهری، کرمانشاه 1321 ه، ش، 16 صفحه قطع کوچک.

6 ـ  تزویج فاطمه رضی الله عنها/ از ابن ابی‌الدنیا، ابوبکر عبدالله بن محمد بن عبید بن سفیان بن قیس قرشی امول یغدادی (208 ـ  281) در کتابخانه عربیه در «تراثنا» جلد دوم، سال اول، 1406 ه صفحه 62 معجم مولفین 6/ 131 معجم رجال الحدیث 10/ 304.

7 ـ  تسبیح فاطمه علیهاالسلام/ فارسی، آقا مهدی لکهنودی، چاپ کراچی 1377 ه، 21 صفحه قطع متوسط.

8 ـ  تعزیه فاطمه زهراء/ عبدالجواد خراسانی، متخلص به جودی، متوفای 1302 هی مجموعه شعر، ایران 32 صفحه الذریعه 1/ 209.

9 ـ  تفنید الکذوبه خطبه الامام علی علی الزهراء علیهماالسلام/ لطف‌الله صافی گلپایگانی، تهران موسسه لغت در ضمن کتب نویسنده «لمحات فی الکتاب و الحدیث و المذهب» جزء/ 1 ـ  257 ـ  270.
10 ـ  ثمره النبوه، یا «الزهراء علیهاالسلام» فارسی/ سید نیاز حسین عبدیدی هندی، حیدر آباد دکن، فهرست خانبار مشار 1476، الذریعه 5/ 16.

11 ـ  جزء فیه تزویج فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بعلی بن ابیطالب علیه‌السلام/ حافظ ابوبکر محمد بن هارون رویانی متوفائی 307 ه، نسخه‌ای از آن در کتابخانه ظاهریه شماره 129 تصوف از برگه  142 ـ 144، بر روی آن سماع است در سال 717 ه، بیروت، انتشار از دکتور صلاح‌الدین منجد.

12 ـ  حاشیه بر جلد دهم بحارالانوار/ در حالات حضرت زهراء علیهاالسلام، محمد مهدی حجار، متوفای سال 1195 ه، الذریعه 6/ 27.

13ـ  حماسه بزرگ، شامل بررسی خطبه حضرت زهرا از نظر تاریخی و عظمت شخصیت آن حضرت بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم/ ناصر مکارم شیرازی، مشهد، 1364 ه، ش، 104 صفحه، قطع متوسط.

14 ـ  زندگی حضرت خدیجه و حضرت فاطمه و حضرت زینب و سکینه علیهم‌السلام/ حسین عمادزاده تهران شرکت طبع کتاب 1377 ه 717 فحه، قطع بزرگ.

15 ـ  زندگانی حضرت فاطمه علیهاالسلام/ حسین حماسیان (صابر کرمانی)، تهران، 1344 ه، ش، 48 صفحه.

16 ـ  زندگانی حضرت فاطمه زهراء علهیاالسلام/ عبدالحسین مومنی، تهران، انتشارات جاویدان 1350، ه ش، 304 صفحه، قطع متوسط.

17 ـ  زندگی حضرت فاطمه و حضرت خدیجه با حضرت محمد علیهم‌السلام/ بدرالدین نصیری، تهران، 1351ه، ش، چاپ دوم 138 صفحه، قطع متوسط.

18 ـ  زندگی صدیقه کبری فاطمه زهراء علیهاالسلام / سید عبدالحسین دستغیب، شیراز، کتابخانه مسجد جامع قدیم 1343 ه، ش 143 صفحه، قطع کوچک، قم منشورات باقر العلوم، چاپ سوم، 1364 ه، ش، 240 صفحه، قطع متوسط.

19 ـ  حیاه فاطمه علیهاالسلام/ محمود شلبی، بیروت، دارالجیل، 1403 ه.

20 ـ  حیاه فاطمه الزهراء علیهاالسلام/ میرزا نجم‌الدین جعفر بن محمد طهرانی عسکری، متولد حدود سال 1313 ه، الذریعه 7/ 121.

21 ـ  زندگی فاطمه زهراء علیهاالسلام/ ناصر مکارم شیرازی، مشهه 1366، ه، ش، 233 صفحه، قطع بزرگ.

22 ـ  زهره زهراء، زندگی فاطمه علیهاالسلام/ سید مهدی رضوی، تهران، 1350 ه، ش،112 صفحه، قطع متوسط، تهران، 1364، ه، ش، 1985 م، چاپ دوم 116 صفحه، قطع متوسط.

23 ـ  خبر فاطمه وعلی علیهماالسلام و قد شکوا الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم/ علی بن عبدالعزیز محمد دولابی از اصحاب طبری 224 ـ  310 ه، الفهرست ابن‌ندیم، 292.

24 ـ  خصائص الزهراء علیهاالسلام/ فی شرح اربعین حدیثا که در هر حدیث تاویل آیه‌ای از آیات قرآن که به حضرت زهراء تاویل شده است و تفسیر آن آیه، تالیف شیخ محمد علی بن حسن علی همدانی، مولود در کربلاء در سال 1293 ه، الذریعه 166/7.

25 ـ  خصائص فاطمیه/ فارس، مشتمل، بر یکصد سی و پنج خصیصه، از شیخ باقر بن اسماعیل بن عبدالعظیم بن محمد باقر مجوری (1255 ـ  1313 ه) تهران 1318 ه 437 صفحه، چپ سنگی الذریعه 7/ 173  ـ  174 معارف الرجال 1/ 140، فهرست خانبار مشار 1889.

26 ـ  خطبه الزهراء علیهاالسلام ایران/ سمنان، موسسه فاطمیه، 1365 ه، ش، صفحه 40،/ قمی.

 

منبع: کتاب فاطمه زهراء (سلام الله علیها) شادمانی دل پیامبر (صلی الله علیه و آله)

تألیف: آیت الله احمد رحمانی همدانی

 ترجمه : دکتر حسن افتخارزاده سبزواری

 

 

تعداد نظرات : 0 نظر

ارسال نظر

0/700
Change the CAPTCHA code
قوانین ارسال نظر