( 4.7 1416 )

ریاحین ـ مکتب شهیدصدر داراى ابعاد و جوانب گوناگونى است و به تمام رشته‌هاى معارف اسلامى و انسانى مى‌پردازد و تنها به علومى مانند فقه و اصول اکتفا نکرده است اگر چه عرصۀ فقه و اصول عرصۀ اصلى و گستردۀ موفقیت‌ها و ابتکارات علمى ایشان محسوب مى‌شود. از جمله رشته‌هایى که این مکتب به تحقیق و پژوهش در آنها پرداخته، عبارت است از: فقه، اصول، منطق، فلسفه، عقاید، علوم قرآن، اقتصاد، تاریخ، حقوق، سیاست‌هاى پولى و بانکى، نظام تعلیم و تربیت در حوزه، روش‌هاى عمل سیاسى و نظام‌هاى حکومت اسلامى و دیگر رشته‌هاى معرفت انسانى و اسلامى.
این جامعیّت مکتب شهید محصول بهره‌مندى وى از ذهنى خلاق و همه جانبه نگر است. چنین ذهن‌هایى را مى‌توان از نوادرى به شمار آورد که در برهه‌هایى از تاریخ علم و عالمان ظهور کرده و هریک در عصر خود نقطۀ عطف تاریخى تازه‌اى را در جهت گیرى و استحکام جنبش‌هاى معرفتى ایجاد مى‌کنند.
آن شهید بزرگوار در علم و وسعت نظر و ذوق و استعداد فوق العاده، آیتى از نبوغ بود. این نبوغ کم نظیر از زمان طفولیت و سال‌هاى نخست حیات و نیز در مدت تحصیلات علمى او کاملا نمایان بود. اساتید و همدرسان و شاگردان آن شهید وهمۀ کسانى که مستقیم یا غیر مستقیم و از طریق کتب و مباحث ارزشمند شهید با وى ارتباط داشتند، این نبوغ را در مى‌یافتند.
بنده نگارنده زمانی در مجلسی در منزل مرحوم آیت الله سید عباس کاشانی (شاگرد مرحوم قاضی (قدس سره)) بودم ایشان به نقل از آقای خویی که سید محمد باقر در 14 سالگی، 9تا اجازه اجتهاد داشته است.
از آنجایی که این ایام مصادف با شهادت صدیقه طاهره (روحی لتراب اقدامها الفداء) است، سخن کوتاه نموده و قسمتهایی از بیانات شهید صدر را در کتاب فدک در تاریخ نقل می نمایم:
بعد سیاسی قیام صدیقه طاهره در بیان شهید صدر
...فدک سمبلی از معنائی عظیم است که هرگز، در چهارچوب آن قطعه زمین تصاحب شده‏ی حجاز، نمی‏گنجد. و همین معنای رمزی فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمه‏ای سطحی و محدود، به جانب قیام و مبارزه‏ای وسیع و پردامنه سوق می‏دهد.
برای تحقیق در این معنی، خواننده را دعوت می‏کنم که اسناد و مدارک تاریخی و مسلم فدک را مطالعه کند و به این پرسشها پاسخ گوید: آیا مسأله‏ی فدک را نزاعی مادّی می‏داند؟ آیا در اطراف فدک- به معنی محدود و مشخص آن- اختلافی می‏بیند؟ آیا بر سر تصاحب محصولات و درآمد آن، به هر اندازه‏ای هم که گفته شود، منازعه‏ای و مسابقه‏ای بوده است؟ آیا اصولا دو طرف منازعه، بدون این که موضوعی در بین باشد، باهم به خصومت و نزاع برخاسته بودند؟
حاشا که مسأله‏ی فدک چنین تصور شود! منازعه‏ی فدک قیامی علیه اساس حکومتی است، و فریاد آسمان‏گیری که فاطمه (ع) خواست به وسیله‏ی آن سنگ کجی را که تاریخ بعد از ماجرای سقیفه بر آن بنا شد، در هم فروشکند.
برای اثبات این معنی، کافی است به خطبه‏ای که زهرا (ع) در مسجد نبی (ص) رویاروی خلیفه، و در حضور جمعیّت انبوهی از مهاجر و انصار، ایراد فرمود، نگاهی بیفکنیم، در این خطبه، بیشتر سخن در مدح علی ستایش موضع‏گیری‏های اسلامی و جاودانه‏ی اوست، و اثبات حق اهل بیت رسول (ص)، آن جا که می‏گوید:
(آنها وسیله‏ی رسیدن انسان‏ها به خداوند، و خاصان و پاکان اویند، و گواهان غیب الهی، و میراثبران خلافت و حکومت پیامبرانند».)
و در ضمن سرزنش و نکوهش مسلمانان، هشدار می‏داد که: آنان به نگون‏بختی درافتاده‏اند، و ناشایستی را به خطا و بی تدبیر برگزیده و به آئین گذشتگان خود، بازپس گشته‏اند. و به قصد آب، به آبشخور دیگرن دست یازیده‏اند، و امر مهم خلافت را، به نااهل آن سپرده و با این کارها، به فتنه‏ی عظیمی فروافتاداند و سپس به انگیزه‏های شومی که آنان را به ترک قرآن وامی‏دارد، توجّه می‏دهد، و بالاخره مخالفت آشکارشان را به حکم و فرمان الهی، در باب خلافت و امامت بیان می‏دارد.
بنابراین مسأله، در اینجا مسأله‏ی میراث و صدقه نیست، مگر به همان اندازه‏ای که به موضوع سیاست حاکم مربوط است و هیچ‏گونه به مطالبه‏ی زمین و خانه نیز ارتباطی ندارد، بلکه از دید زهرا (ع) مسأله، مسأله‏ی اسلام و کفر و ایمان و نفاق و نص و شورا است، و بار دیگر این هدف عالی سیاسی را در سخنانش با زنان مهاجر و انصار می‏بینیم: آنجا که می‏گوید:
«چگونه رهبری امت را، از پایگاه رسالت و قواعد استوار نبوت، و مهبط روح‏الامین دور ساختند، و آن را از دست آگاهان دنیا و دین باز گرفتند؟ باید بدانند که این کار زیانی آشکار است، اما چرا با ابوالحسن بدشمنی برخاستند؟ به خدا سوگند، تنها علتی که باعث این دشمنی شد، قدرت شمشیر او در جهاد، سخت‏گیری و شدت عمل او در برابر حق، یورش عبرت‏آموز او به جای دشمنان و گستاخی و بی‏پروایی او در راه خدا بود. به خدا اگر مانع نمی‏شدند تا زمامی را که رسول خدا (ص)، به پیش دست علی (ع) انداخته بود، بردارد، آن را در دست امامت می‏گرفت، و کاروان امت را چنان عادلانه و بزرگوارانه پیش می‏برد که در این کاروان، نه مرکب رنجی ببیند و نه راکب اضطرابی یابد. و آنان را به آبشخوری می‏رساند که چشمه‏ی زلال و نوشین آن، پیوسته به گوارایی بجوشد و چنان سیراب بازشان می‏گرداند که عقل به حیرت ماند. بدون این که در برابر این کار و مسؤلیت در پی سود و بهره‏ای برآید، مگر این که تنها، شدت عطش خود را به جرعه‏ی آبی، و ضعف گرسنگی را به نان خشکی فرو نشاند. و در آن صورت، درهای برکات الهی، از آسمان و زمین بر آنان گشوده می‏شد اما دریغا! این کار را نکردند و خداوند آن‏ها را بدین کارشان مؤاخذه خواهد کرد.
بیا و به سخن من گوش فرا دار! اگر در این جهان دیر بمانی، روزگار شگفتی‏های خود را به تو نشان خواهد داد، و چنان چه در کار آن به عجب درمانی، باز هم تو را تازه‏تر از تازه‏تری به اعجابی دیگر خواهد کشاند، و خواهی پرسید: اینان به کجا پناهنده شدند و به چه دلیلی استناد کردند و به کدام رشته‏ای چنگ زدند؟ «بسیار بعد معبودی یافتند و بد دمسازی اختیار کردند، و راستی ظالمان چه بد مبادله‏ای نمودند!»
بخدا سوگند، با این کار واماندگان و عقب افتادگان را بر پیشروان، مقدم داشتند و ناتوان را بر نیرومندان برگزیدند، و دماغ عزّت را بر خاک ذلّت ساییدند؟ آنان که کار بد خود را شاهکار می‏پندارند، بدانند که «سخت مفسدند ولی خود نمی‏دانند» ای وای بر آنان! آیا آن که خلق را بحق رهبری می‏کند، سزاوارتر به پیروی است یا آن که نمی‏داند؟ مگر آن که خود هدایت شود. پس شما را چه شده است که چنین حکم می‏کنید؟)
بعلاوه در جایی، از زنان پیامبر (ص) نقل نشده است که در باب میراث، با ابوبکر به مخاصمه برخاسته باشند، از این رو این سؤال پیش می‏آید که آیا آنان در برابر حطام دنیوی از زهرا (ع)، پارساتر، و در زندگی به سیره‏ی پیامبر (ص) نزدیکتر بودند؟ یا این که به ماتم پیامبر (ص) نشسته بودند، و فرزند رسول خدا در سوگ پدر آسوده خاطر بود؟ یا بالاخره اوضاع سیاسی روز، در کارهای حکومتیان این تفاوت را بوجود آورده بود، و زهرا (ع) را به مقابله و منازعه‏ای شدید و خطرناک واداشته، بی‏آن که برای زنان پیامبر دردسری فراهم شود؟
ظن غالب بر این است که زهرا (ع) می‏توانست در میان پیروان همسرش، و یاران برگزیده‏ی وی (ع)- که هیچ گونه تردیدی در صداقت او نداشتند- کسی را پیدا کند، و به همراه علی (ع)، بیّنه لازم را در اثبات مدعای خود، اقامه نماید اما می‏دانیم که او هر گز چنین نکرد. آیا این کار به ما نشان نمی‏دهد که هدف اوالای فاطمه (ع) که قدرت طلبان به خوبی آن را می‏شناختند- اثبات میراث و مال پدری نبود، بلکه وی همت در محو آثار سقیفه بسته بود، و حصول این مقصود، نه با اقامه‏ی بیّنه در باب فدک، بلکه با این وسیله ممکن بود که وی از گمراهی و خطاکاری مردم، شواهد زنده‏ای ارائه دهد، و این بیّنه را در پیشگاه تمامی ملّت اقامه نماید. آری این بود آن امری که در طول مبارزات، هدف اصلی زهرا (ع) را تشکیل می‏داد.
منابع
فدک در تاریخ، شهید صدر، ترجمه محمود عابدی، روزبه، 1360
مجله فقه اهل بیت علیهم السلام ، ج‌24، ص: 21‌ مقاله ای از سید محمود هاشمی با عنوان: ویژگى‌هاى مکتب فکرى و علمى شهیدصدر

 

محمد هادی توکلی

Review Count : 0 Review

0/700
Change the CAPTCHA code